|
«داد معشوقه به عاشق پیغام
|
|
«که کند مادر تو با من جنگ
|
|
بعضي افراد خاص بي علت |
|
ميكنند انتقاد از دولت |
|
روز و شب مهمان غصه پيش ماست |
|
حضرت ايوب قوم و خويش ماست |
دوربینها قرار بود بازدید سرزدهاش از مزار شهید گمنام را ثبت کنند اما قبر خالی بود؛ چون فرمانده در گوشۀ دیگری از شهر، سر یکی از کودکان گرسنهبهخوابرفته را در دامن گرفته بود و اشک میریخت.
|
گفتم سخنی گفت که چک خواهی خورد گفتم که منم تشنه آزادی گفت: |
از دست برادران کتک خواهی خورد پس بالاخره آب خنک خواهی خورد!
|
|
ای که دارای چند فرزندی |
|
بشنو از دهان من پندی |
|
تنهاتر از او در همه ی شهر نبود |
|
اینگونه مدینه با کسی قهر نبود |
در خوابگاه پردیس قم (دانشگاه تهران) سروده شد:
|
دهنش مثل بنده سرویس است |
|
هر که در خوابگاه پردیس است
|
*- جناب آقای «ناصر فیض» قطعه ی طنزی با همین وزن و قافیه دارند که در کتاب «املت دسته دار» به چاپ رسیده است.
(زندگی یک مسیر طولانی است در حقیقت شبیه سوسیس است...)
*-منبع تصویر درج شده سایت دانشگاه پردیس قم می باشد.
تو را احتیاجی به نوشداروی آب نبود.تنها فرصت درنگی بودی تا مگر دلشان دینشان را بیدار کند تو را آن کمان شناخت که در برابر بزرگیت کمر خم کرد تو را آن تیر فهمید که به شوق بوسیدنت با سه سر آمد در شگفتم که چگونه خون خدا به جوش نیامد وقتی بین دو دریا از دست گلوی خویش سیراب می شدی.آری،گلویت باز شد تا ستم فرزندان ناخلف آدم را تا ابدیت فریاد بزنی.
|
چه ابرویی عجب چشم خماری عزیزم شک نکن با این قیافه |
|
عجب مویی عجب رویی چه یاری تو هم از چهره های ماندگاری!
|

