تبليغاتX
خنده تلخ

«داد معشوقه به عاشق پیغام


عاشق اینگونه به او پاسخ داد:


همه بدبختی من از این بود


اولین روز که عاشق شدم و


آمدم پشت در منزلتان


پدرت وضع مرا می‌دانست


داد و فریاد که دختر ندهد


عزم کردم سر و سامان گیرم


گفتم اول پي كاري بروم


هرکجا رفتم از آن پس پی کار


خواستم خانه بگيرم اما


آس و پاس و عزب و بیکارم


پدر بنده درآمد حالا


بی‌خیال من و مامانم شو

 

«که کند مادر تو با من جنگ


خفه شو باز نزن حرف جفنگ


که شدم بی‌سبب از عشق تو منگ


کرد از دیدن تو عقلم هنگ


با توکل زدم انگشت به زنگ


گشت با دیدن من خلقش تنگ


به من بی سر و پای الدنگ


تا بیارم دل بابات به چنگ


تا بگويد: پسرك هست زرنگ


دور کردند مرا با اردنگ


شد گران ملک و زمین مثل فشنگ


می‌زنم از نظر مالی لنگ


 مادرم را بكشم خنگ مشنگ؟


چون که ایندفعه سرم خورد به سنگ

+ نوشته شده توسط محمد نظری در دوشنبه 1388/08/04 و ساعت 9:55 |

بعضي افراد خاص بي علت

كار آنها نفوس بد زدن است

مثل مردم بدون استدلال

در دل این مخالفان مرض است

گفتم از اين جماعت بدبين

عده‌ای گرد نعش جانوری

همه ناخوش كه اَه چه بوي بدي

با تنفر نظاره مي‌كردند

اتفاقاً مسيحِ پيغمبر

چشمش افتاد بر لش گنده

اين كه از تن درآمده جانش

توي آن لاش فاسد معيوب

اي كه بيهوده عيب مي‌گيري

بس كه گفتي فقط بدي‌ها را

ديده بايد شود مسيحايي

پس رها كن عيوب دولت را

مي‌كنند انتقاد از دولت

حرف بي مدرك و سند زدن است

مي‌تراشند بي جهت اشكال

صحبت و نقدشان پر از غرض است

يادم آمد حكايتي شيرين:

زده‌بودند حلقه در گذری

چه دل و روده‌اي عجب جسدي

به عيوبش اشاره مي‌كردند

مي‌نمود از همان مسير گذر

پس جلو رفت و گفت با خنده:

چه سفيد است رنگ دندانش

رفت عيسي سراغ قسمت خوب

نكني انتقاد، مي‌ميري؟

بردي از ياد امور زيبا را

تا نبیند بغير زيبايي

تا ببيني نقاط قوت را

+ نوشته شده توسط محمد نظری در پنجشنبه 1388/06/12 و ساعت 16:19 |

روز و شب مهمان غصه پيش ماست

هر بلايي مي‌كند قصد نزول

واي از اين قسمت كه در طول حيات

بس كه تر شد بسترم هرشب از اشك

تا ابد بخت بد و بي‌مايگي

پول كم هرچند يك غم بيش نيست

سهم ما ناكامي است و ريشه‌اش

راست مي‌گوييم اگر چپ مي‌رويم

از ميان شعرها، اشعار كشك

 

حضرت ايوب قوم و خويش ماست

مقصدش از قبل، قلب ريش ماست

آنچه عمراً وا نگردد نيش ماست

هرکه بیند جاش، گويد جيش ماست

ماية بدبختي و تشويش ماست

«چون كه صد آمد نود هم پيش ماست»

كثرت فهم و كمي ريش ماست

برخلاف آنكه در تفتيش ماست

كار طبع قافيه انديش ماست

+ نوشته شده توسط محمد نظری در سه شنبه 1388/05/06 و ساعت 15:7 |

دوربین‌ها قرار بود بازدید سرزده‌اش از مزار شهید گمنام را ثبت کنند اما قبر خالی بود؛ چون فرمانده در گوشۀ دیگری از شهر، سر یکی از کودکان گرسنه‌به‌خواب‌رفته را در دامن گرفته بود و اشک می‌ریخت.

+ نوشته شده توسط محمد نظری در شنبه 1388/01/29 و ساعت 8:52 |

گفتم سخنی گفت که چک خواهی خورد

 گفتم که منم تشنه آزادی گفت: 

از دست برادران کتک خواهی خورد

پس بالاخره آب خنک خواهی خورد!

 

+ نوشته شده توسط محمد نظری در جمعه 1387/12/30 و ساعت 8:40 |

ای که دارای چند فرزندی
سی‌دی خام را اگر دیدی
پیش او خوب تا کنی یا بد
جنس مادر پدر نباشد خوب
مثلاً اهل ناسزا باشی
لات بودن که نیست در ذاتش
ای که خود می‌کِشی نشو شاکی
چار‌ة اعتياد، بهبودي است
يا تو كه با كمال پررويي
با همین گفته‌‌ها در آینده
می‌زند هر دقیقه حرف قشنگ
می‌کند اسم خویش را در بوق
با همین گفته‌های توخالی
نزنی پیش بچه حرف چرند
عادتش ده به کار‌های درست
دائماً باش در مراقبتش

 

بشنو از دهان من پندی
کودکت هست مثل آن سی‌دی
می‌سپارد به یاد تا به ابد
می‌شود جنس بچه نامرغوب
می‌شود او هم اهل فحاشی
این توهستی که می‌کنی لاتش
شد اگر بچۀ تو تریاکی
نشوي خوب، بچه‌ات دودي است
توي خانه دروغ مي‌گويي
بچه‌ات می‌شود نماینده
می‌دهد وعده‌های رنگارنگ
تا که نامش درآید از صندوق
طی نماید مدارج عالی
او نگردد پس از تو خالی بند
تا دو روز دگر نگیرد پست
تا نباشد خراب عاقبتش

+ نوشته شده توسط محمد نظری در جمعه 1387/12/23 و ساعت 10:26 |

تنهاتر از او در همه ی شهر نبود
با زهر شهید شد ولی در کامش

 

اینگونه مدینه با کسی قهر نبود
تلخی زمانه کمتر از زهر نبود

 
+ نوشته شده توسط محمد نظری در سه شنبه 1387/12/06 و ساعت 9:14 |
 

 در خوابگاه پردیس قم (دانشگاه تهران) سروده شد:

دهنش مثل بنده سرویس است
سرزمین عجایب است اینجا
دو سه روزی در این خرابه بمان
پیش ما زندگی چو پیرزنی است
نکند خوابگاه نکبت ماست
سند غصه‌های دانشجو است
شعر بامزه‌ام گواراتر

 

هر که در خوابگاه پردیس است
قصه‌ی ما شبیه آلیس است
تا بفهمی که خانه پاریس است
که سرش تاس و صورتش پیس است
آن جهنم که در احادیث است
هیکل من که عین سوسیس است
از غذاهای سلف‌سرویس است

 

 *- جناب آقای «ناصر فیض» قطعه ی طنزی با همین وزن و قافیه دارند که در کتاب «املت دسته دار» به چاپ رسیده است.

(زندگی یک مسیر طولانی است     در حقیقت شبیه سوسیس است...)

*-منبع تصویر درج شده سایت دانشگاه پردیس قم می باشد.

 

+ نوشته شده توسط محمد نظری در جمعه 1387/11/11 و ساعت 23:27 |

تو را احتیاجی به نوشداروی آب نبود.تنها فرصت درنگی بودی تا مگر دلشان دینشان را بیدار کند تو را آن کمان شناخت که در برابر بزرگیت کمر خم کرد تو را آن تیر فهمید که به شوق بوسیدنت با سه سر آمد در شگفتم که چگونه خون خدا به جوش نیامد  وقتی بین دو دریا از دست گلوی خویش سیراب می شدی.آری،گلویت باز شد تا ستم فرزندان ناخلف آدم را تا ابدیت فریاد بزنی. 

+ نوشته شده توسط محمد نظری در یکشنبه 1387/10/15 و ساعت 1:1 |

چه ابرویی عجب چشم خماری

عزیزم شک نکن با این قیافه

 

عجب مویی عجب رویی چه یاری

تو هم از چهره های ماندگاری!

 

+ نوشته شده توسط محمد نظری در چهارشنبه 1387/09/27 و ساعت 6:11 |